تبليغاتX
فریاد رامسر
بررسی و علل آسیب در زندگی - اجتماع
 پشت صحنه حضور رهبری در یک دانشگاه

پشت صحنه حضور رهبری در یک دانشگاه

در میان دانشگاه‌های بزرگ كشور، دانشگاه علم و صنعت آخرین دانشگاهی است كه رهبر  انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از آن دیدار كرده‌اند. خاطره و حاشیه های حضور رهبر در این دانشگاه هنوز در اذهان مانده، چرا كه كمتر از یكسال از این دیدار كه در 24 آذر سال 87 انجام شد می گذرد. در سالگرد قمری این دیدار یعنی در شب میلاد امام هادی(ع)  بود .



دهه 60دور دوم ریاست جمهوری‌شان بود كه به دانشگاه علم و صنعت تشریف آورند و اتفاقاً در همین سالنی كه در این دیدار اخیر تشریف آوردند، هم حضور یافته بودند.
 گرامی می داریم ۱۶ آذر روز دانشجو 

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در چهارشنبه هجدهم آذر 1388  |
 آستان مقدس بی بی سکینه ( س )
با سلام من قصد دارم برای آستان مقدس بی بی سکینه شهرم اطلاعاتی جمع اوری کنم . آن دست از دوستان در خصوص این بقعه متبرکه اطلاعاتی دارند ارائه فرمایند  . قبلا از همکاری شما سپاسگزارم .

2yxepeh.gif2yxepeh.gif2yxepeh.gif

nrzdwklfroxar3e6fio.jpg

oc1941vrpwzqqrfwo9xs.jpg

dyi7m9u9vsyznj5lubie.jpg

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در دوشنبه شانزدهم آذر 1388  |
 

به عشق مولای متقیان امیرمومنان علی< علیه افضل الصلاة والسلام چرا که پیامبر در روز غدیر فرمودند:                فلیبلغ الحاضر الغائب والوالد الولد الی یوم القیامة                

  پس< امر ولایت را>حاضران به غائبان وپدران به فرزندان برسانندتا روز قیامت            
   گوش میکنیم یا رسول الله کلامتان را وتا جایی که میتوانیم در این امر کوتاهی نمیکنیم .                  
 تنها 3 روز… به اتمام نعمت و اكمال دین باقی است
جمعه پانزدهم ذی‌الحجّة سال دهم هجری قمری، 24 اسفند سال دهم هجری شمسی، پانزدهم مارس 632 میلادی
 كاروانیان پس از خروج از مكّه به “سَرِف” رسیده و از آن جا تا “مَرُّالظَّهْران” آمده‌اند. هنوز تا “غدیرخم” چند منزل دیگر باقی است.انتخاب منطقة “غدیر” از چند جهت قابل توجّه است:
نخست از آن رو كه در راه بازگشت از مكّه، نزدیك دو راهیِ جدا شدن كاروانها و تقاطع مسیرهاست.
دیگر آن كه در آینده، كاروانهای حج، در راهِ رفت و برگشت، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر صلی‌الله علیه و آله، با این جایگاه تجدید خاطره و بیعت تازه خواهند كرد تا یاد آن در دل‌ها احیا گردد.\
 سوم این كه “غدیر” محلّی بسیار مناسب برای برنامة سه روزة پیامبر صلی الله علیه و آله و ایراد خطبه برای آن جمعیّت انبوه بود. منطقة “غدیرخم” بیابانی باز و وسیع در مسیر سیلاب وادی “جُحفه” است. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می‌شود و پس از عبور از غدیر به جحفه می‌رسد و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می‌كند و سیل‌های سالیانه را به دریا می‌ریزد.در این مسیر آب‌گیرهای طبیعی به وجود آمده است كه پس از عبور سیل، آب‌های باقیمانده در آن جمع و در طول سال به عنوان ذخایر آبی شناخته می‌شوند و به آنها اصطلاحاً “غدیر” می‌گویند. در مناطق مختلف غدیرهای زیادی در مسیر سیل‌ها وجود دارد كه با نام‌گذاری از یكدیگر شناخته می‌شدند. این غدیر هم برای شناخته شدن از غدیرهای دیگر به “غدیرخم” نام‌ بردار است. كنار این آب‌گیر، پنج درخت سرسبز و كهن سال از نوع “سَمُر” شبیه درخت چنار وجود دارد كه درختی خاصّ صحراهاست. این پنج درخت، سایبانی دل‌ پذیر برای مسافران خسته‌اند. در نتیجه، این بیابان وسیع به عنوان مكانی مناسب برای مراسم سه روزة غدیر انتخاب می‌گردد و جایگاه سخنرانی زیر همان درختان در نظر گرفته می‌شود كه هم مشرف بر بیابان و محلّ تجمّع مخاطبان است و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه. www.ghadirekhom.com
|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388  |
 

http://www.eteghadat.com/Files/user1/besm/besm_130.gif

پیشاپیش عید سعیدغدیر  هم تبریک



http://www.shahr.ir/Images/3741La.jpg

اللّهمّ صلّ علی محمّدوآل محمّد وعجّل فرجهم

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در یکشنبه هشتم آذر 1388  |
  یک نگاه
 

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 در کعبه
سازنده درب طلایی کعبه درگذشت+تصوير
«شیخ احمد بن ابراهیم بدر» سرگروه هنرمندان سازنده درب طلایی کعبه، روز جمعه در سن 89 سالگی در مکه معظمة درگذشت.

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ شیخ احمد این در را که در آن از 300 کیلوگرم طلای ناب استفاده شده به دستور ملک خالد در اکتبر 1979 در یک کارگاه مخصوص این کار ساخته بود. همچنین کار جلادهی به میزاب (ناودان طلای کعبه) و قاب نقره‏ای حجرالأسود توسط شیخ احمد انجام شده بود. وی هنر خود را از پدرش شیخ ابراهیم بدر آموخته بود. پدر وی نیز سازنده در سابق کعبه در سال 1942 به دستور ملک عبدالعزیز بود.

کار طراحی و ساخت در طلایی کعبه در یک سال تمام انجام شد. در ساخت ستون‏های داخلی و ناودان «میزاب» هم از 25 کیلوگرم طلای 24عیار استفاده شد.

عبارت «یا حیّ و یاقیّوم» و آیاتی از قرآن کریم، و کلمات «الله» و «محمد» بر روی این در نگاشته شده است.

احمد در سال 1920 در مکه معظمة متولد شد و در 15 سالگی به کارگاه طلا و نقره پدرش وارد شد و در تمام عمرش به کار زرگری در این کارگاه مشغول بود.






منبع : سایت تابناک
|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
  چی می شد !
 

724477q91a05862f.gif724477q91a05862f.gif724477q91a05862f.gif724477q91a05862f.gif724477q91a05862f.gif

چی می شد اگه خدا

امروز وقت نداشت به ما برکت بده 

 چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشكر کنیم .

چی می شد اگه خدا

فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد

 چون امروز اطاعتش نکردیم . 

چی می شد اگه خدا

امروز با ما همراه نبود چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم . 

   چی می شد که دیگه

شكوفا شدن گلی را نمی دیدیم

چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شكر نکردیم . 

    چی می شد اگه خدا

عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد

 چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم . 

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست

 چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم . 

     چی می شد اگه خدا

امروز به حرف هامون گوش نمی کرد

چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم 

چی می شد ؟

 

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 


میلاد امام رضا (ع)مبارک

imam reza 1.jpg

razavi.gif

واسه كفترهای معصوم كه تو آسمون میگردند

واسه آدمهای مغموم كه دلهاشون پره دردند

واسه اون هوای تازه كه پراز عطروگلابه

اگه دستم به ضریحت برسه مثل یه خوابه

واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه

دل من تنگه می دونی...تو كه ماه آسمونی

چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم

یا كه از تربت پاكت مثل یاسها بو بگیرم

واسه اون اوج شكفتن توی لحظه ی زیارت

واسه اون لحظه كه آدم می رسه تا بی نهایت

دل من تنگه میدونی...تو كه ماه اسمونی

هیچ كسی نا امیدوناكام نمی ره از آستانت

تو پراز لطف و شفایی واسه درد دوستانت

مثل مرهم می مونی تو واسه آدمهای دردمند

تو امیدی كه میشینه تو دل هر نیازمند

تو صدام كن تو صدام كن تا بیام پاتو ببوسم

اگه دلتنگی تو ازمن خاك درگاتو ببوسم

میدونم حاجتا رو میدی تو ای قبله ی حاجات

من یه قاصر یه خطاكار اما تو بزرگواری

میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری

دل من تنگه می دونی تو كه ماه اسمونی

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 بدون شرح

724477q91a05862f.gif

 14.gif    

2yxepeh.gif2yxepeh.gif2yxepeh.gif

enghelab06

 

enghelab02 

 

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در شنبه بیست و پنجم مهر 1388  |
 سنگ مزارشهید گمنام

 

 

شهید+گمنام+مصلی+امام.jpg

.

تا به حال روی سنگ مزارشهید گمنام را خوانده اید؟

نخوانده اید؟

البته چیزی هم رویش ننوشته، شاید فقط محل شهادت یا اسم عملیات.

یعنی کمترین اطلاعاتی که از یک انسان می تواند در حافظه تاریخ بماند. پس کو تاریخ و محل تولد؟ کجاست نام پدر و مادر؟

ولی مهمترین چیزی که از او نمی دانیم نامش است.

" نامی که اکنون گمنام شده "

نامی که روز تولدش پدر و مادرش با چه پرواز خیالی بر او نهادند.

با تولد فرزندشان خیال و فکرشان به آینده های دور پر کشید، به آنجایی که... نمی دانم. چرا دروغ بنویسم وقتی از فکر و دل آنها خبری ندارم!

اما مگر چند تن از ما وقتی با نام و نشان کامل دفن می شویم در حافظه تاریخ می مانیم. خانه آخرش آنکه نزدیکانمان کمی چهره و خاطراتمان را آنهم برای مدتی اندک به یاد نگاه می دارند. اما شهید، اگر حتی در ذهن من و شما و تاریخ نماند و اگر ندانیم نامش چه بوده، موهبت و لطفی بزرگ نصیبش گشته، او بعد از مرگش، بعد از آنکه بر جسدش سنگ نهاده اند، زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد. من و شما هم از روزی پروردگارمان می خوریم اما در زمین خاکی و نزد... نمی دانم، نمی نالم، شهید از جانش، از نامش گذشت و بر چنین سفره ای نشست و من و تو .......... 

حال تو خود بگو کدامینمان گمنامیم

من و تو یا آنکه تنها اسمش گمنام است


shahid01.jpg


                           بعونک یالطیف

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در جمعه بیست و چهارم مهر 1388  |
 من آقا را دوست دارم

 

من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
اکبر آقا قصابی محلمون
ترازویش را تنظیم میکند
و دست پینه بسته تقی واکسی را رد نمیکند
تا اهل و عیالش بعد از ۵ ماه ۲۰۰ گرم گوشت بخورند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
اسد معمار، بساز بفروش شهرمان
وجدانش درد میگیرد!
و خانه‌ها را خوب می‌سازد
تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی نباشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
رجب نانوایی سر کوچه
نان را درست می‌پزد و درشت ...
تا کریم‌پور مسئول اداره ...
مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
صمد جلوبندی‌ساز گاراژ صداقت
بعد از تعمیر پیکان ۵۹ مش قاسم
مهره سگدستش را شل نمیکند
تا ۲  روز بعد بابت سفت کردنش ۴۰۰۰ تومان بگیرد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
گروهبان یکم شریفی
مجبور نیست هر روز
مایحتاج منزل
سرهنگ جباری را بخرد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
دکتر طاهری‌زاده
رییس بیمارستان قلب ...
سمانه ۱۰ ساله را عمل میکند
حتی اگر پدرش سید کاظم
کارگر آجرپزی ورامین باشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
مهندس هراتی
رییس شرکت چینی‌سازی
اصغر کارگر انبار را به خاطر تعدیل
با تهمت دزدی از کار بیکار نمیکند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
صفدر شغال! گنده لات منطقه فلاح
مغازه پارچه فروشی حیدر آقا را آتش نمیزند
و انگشت قطع شده! احمد
لبو فروش میدان ابوذر را به او برمی‌گرداند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
ویرانه‌های قوه محترم! قضاییه را
آباد میکند
تا رضا طلبه سیرجانی
به جرم مخالفت با زمین‌خواری!
محاکمه، حبس و تبعید نشود!

من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
آقای بیطرف نماینده حزب باد!
یادش نمیرود نماینده شهری است
که ۴ سال تمام مردم بی‌نوایش
چشم به انتظارش بوده‌اند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
حاج آقا فلانی! موقع سخنرانی
تمام حواسش را جمع میکند
تا حرفی را بزند که به آن عمل میکند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید ...
راه را نشانمان میدهد
تا گاهی به چپ نرویم!
و گاهی به راست
و گاهی هم به هیچ کدام!

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در جمعه بیست و چهارم مهر 1388  |
 متن کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار مردم چالوس و نوشهر
متن کامل بیانات رهبر معظم انقلاب - حضرت آیت الله العظمی خامنه ای- در ديدار عمومى مردم چالوس و نوشهر است که در 54 مهر 1388 در شهر چالوس ایراد گردیده است.
 
 
989321gyey13hzit.gif
2yxepeh.gif2yxepeh.gif2yxepeh.gif
 متن کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار مردم چالوس و نوشهر

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

الحمد للَّه ربّ العالمين. و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللَّه فى العالمين‌

 خداوند متعال را سپاسگزارم كه سرانجام اين توفيق را به اين بنده‌ى حقير داد كه در جمع شما مردم خونگرم چالوس و نوشهر، در اين روز بارانى و مواجه با اين احساسات خالصانه و محبت‌آلود قرار بگيرم. در دوره‌ى سفر قبلى به اين منطقه، توفيق پيدا نشد با مردم چالوس از نزديك ديدار كنيم؛ باران در آن روز امان نداد؛ نه به مردم كه اجتماع كنند و نه به اين حقير كه به زيارت شما بيايم. امروز هم اگرچه بارندگى است، اما اميدواريم بتوانيم اين ساعت كوتاه را با شما بگذرانيم.

 شهر چالوس را من به عنوان آن شهرى ميشناسم كه در دوران دفاع مقدس اغلب رزمندگانى كه از مازندران و گيلان عازم جبهه‌هاى نبرد و مواجهه‌ى حق و باطل بودند، از اين شهر عبور كردند. نقطه‌ى عزيمت ده‌ها هزار رزمنده غالباً از شهر چالوس بود كه به سمت جبهه حركت ميكردند. در حقيقت اينجا قدمگاه بيش از بيست و يك هزار شهيد گيلان و مازندران است.

2nrir7r.gif2nrir7r.gif2nrir7r.gif2nrir7r.gif2nrir7r.gif


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 دل تنگی

The image “http://i3.tinypic.com/x5tn5y.gif” cannot be displayed, because it contains errors. یا علی بن موسـی الرضــا (ع)  The image “http://i3.tinypic.com/x5tn5y.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

اومدم تا ببینم لحظه ی عاشق شدنو

به دلم افتاده بود صدا زدی آقا منو

دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی

کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی

اومدم همسایه های پاپرتو دون بدم

دلمو رو دست گرفتم تا بهت نشون بدم

روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم

خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم

بگم افتابیو عاشقم درست مثل جنوب

با همون لحجه دریایی که می دونی تو خوب

روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم

میون گریه بگم غریبو در به در منم

تو رو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی

می دونم که دست رد بازبه سینم نمیزنی

میدونم شفاعت بی منتت زبون زده

به همین امید دلم به مشهد تو اومده

تو که اسمت با غمه نقاره هات روی لباس

همه صحن طلات رد پای فرشته هاس

دست خالی هیچ کسی از در خونت نمیره

7.jpg

یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در جمعه هفدهم مهر 1388  |
  یک نام یکبار دیگر یاد حدا
 به نام خدا ، به نام خون . به نام آيينه و خورشيد . به نام لالايي و لبخند .»
به نام بابا آب داد . بابا نان داد . به نام او در باران آمد »
به نام تمام آن روزهايي كه خاطراتش هنوز هم براي من زنده است .
 به نام روزهايي كه پدربزرگ نمازش را مي خواند ، سماور را روشن مي كرد و تازه مادربزرگ ، بيدار مي شد .
 به نام روزهايي كه پدربزرگ راديو را روشن مي كرد و « شير خدا » شروع مي كرد به يا علي گفتن .
به نام دوران كودكي ، خانه پدربزرگ و مادربزرگ ، بهترين نقطه دنيايمان بود .
به نام « بابا نون داد ، ديگه شعار ما نيست » .
به نام « بابا جون داد ، بابا خون داد »
به نام اشك ، كه يار و همدم مادران بود . به نام آه كه مونس خواهران بود . به نام دلتنگي كه نگران  همسران چشم به راه بود.
به نام نو عروساني كه حسرت «ماه عسل »براي هميشه بر دلشان ماند .
به نام زناني كه گريه نوزادشان ، دلشان را خون مي كرد.
به نام عمو ، آنروز كه فهميدم شهيد كيست و  شهادت چيست .
به نام شيون هاي مادربزرگ كه فريادش دل تاريخ را خون كرد .
به نام پدربزرگ ، كه سينه اش تنگ شده بود و سرانجام غرور مردانه اش را شكست و دور از چشم ديگران ، به گريه افتاد .
به نام عمه ، مشغول برداشت چاي بود كه خبر شهادت شوهرش را به او دادند .
به نام پسر عمه ، كه وقتي به دنيا آمد ، شش ماه از شهادت پدرش مي گذشت .
به نام او ، كه حتي يك بار هم ، آغوش پدر را تجربه نكرد...
به نام مادربزرگ ، كه هم خود گريه مي كرد و هم دخترش را آرام مي كرد .
به نام پدر بزرگ ، كه داغ پسر و داماد كمرش را شكست .
به نام آن روزهايي كه نوه به پدربزرگ مي گفت « بابا » ...
به نام آن شبهايي كه لالايي مان ، نغمه هاي دلگير مادربزرگمان بود .
به نام درد ، خون ، رنج ، غصه ...
به نام قصه اي كه نوشتم ، و اين دردناك ترين و البته بهترين قصه اي بود كه با چشم خود ديدم ...


مي گويند صدام اعدام شده است . همان كسي كه ، روزهاي جنگ هروقت تلويزيون قيافه نحسش را نشان مي داد ، صداي نفرين مادربزرگم بلند مي شد .
هماني كه مادران ، پدران ، همسران ، فرزندان ، خواهران و برادران بسياري را براي هميشه ، در غم و اندوه عزيزان خود فرو برد .


نمي دانم ، در كدام دادگاه ، در كدام محكمه ، در پيشگاه كدام قاضي فرياد بزنم .
نمي دانم ، به كدام زبان ، لهجه و به كدام خط ، اين دردها را بگويم و بنويسم .
چگونه معني كنم ، اشكهايي  را كه روزي با گوشه چادري پاك مي شد .
چگونه تفسير كنم ، لبخندهاي بي جاني  را كه تنها براي تسكين درد ديگران بر لبها مي نشست .
|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در جمعه دهم مهر 1388  |
 یک ندا

کاش من هم ای شهیدان با شما می آمدم

تا حــریـــــم وحی، تا پیـــش خدا می آمدم

تا طلائیــه، شلمچــه، فکــه و فاو  آن زمان

کــاش مــن یک لحظــه تا کرببــلا می آمدم

رمــــز یازهرا که شد بر آسمـان جبهــه ها

کــاش مـن تا قتلــگاه سینــه ها می آمدم

تا نـــوای یاحسیـــن پیچیــد در گوش زمان

کاش من با لاله های ســر جــدا می آمدم

بغــض بگرفته گلویــم، طاقت فریاد نیست


کــاش من تا سرزمیــن نینــــوا می آمدم

این پریشانی دلـــم را سوخت، دارم این نوا

کاش من هم ای شهیدان با شما می آمدم



http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/sutak/fopxer.jpg 
|+| نوشته شده توسط داریوش ...امید رامسر در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 
 
بالا